خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیمامام سجاد(ع) در کربلا بر اساس گزارش های وحیانی قرآن، خط یهودی – سفیانی که برای حذف اسلام و شرایع آن از زمان حضرت موسی(ع) آغاز شده بود، در طول تاریخ با فراز و نشیب های بسیاری مواجه است. با این همه، هماره در تلاش بوده تا به اشکال گوناگون خط «دین حنیف اسلام» را به «جنیف» بکشاند. از این روست که یهودیان «یهودا» به عنوان جریان حاکم علیه خط رسالت پیامبران الهی، نه تنها به تحریف دین اسلام و شرایع آن پرداخت و شرک و آیین های مشرکانه را وارد کرد، بلکه تا توانست به حذف پیامبران با قتل آنان اقدام کرد که خدا در قرآن از قتل پیامبران به دست این جریان گزارش های بسیاری داده و یهودیان را معلون و مغضوب دانسته است.(نساء، آیات 46 و 160؛ مائده، آیه 41؛ نحل، آیه 118؛ آل عمران، آیه 181) در حقیقت پیامبر کشی در این جریان یهودی هماره وجود داشته تا جایی که آنان دنبال قتل عیسی(ع) پس از قتل حضرت یحیی(ع) بودند که البته بر اساس گزارش قرآن چنین قتلی تحقق نیافت و خدا ایشان را به آسمان بالا برد تا در زمان ظهور بازگردد و دعوت به آخرین وصی الاوصیاء حضرت مهدی(عج) نماید.(نساء، آیات 154 تا 158) از نظر قرآن، این شجره معلونه خبیثه که در برابر شجره طیبه قرار دارد، پس از ورود به جزیره العرب به دنبال پیش گویی های پیامبران الهی، در صدد بر آمد تا با قتل و حذف خاتم النبیین(ع) کار را یکسره کنند؛ اما همه این توطئه های آنان با شکست مواجه شد. البته آنان پس از نصب امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان نخستین وصیّ رسول الله(ص) به شکلی مایوس شدند؛ زیرا خط پیامبران با اولیاء و اوصیای الهی استمرار می یافت؛ چرا که این گونه اکمال نعمت و اتمام دین موجب استمرار حیات شجره طیبه الهی بود.(مائده، آیه 3) اما دشمنان درون دینیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 20:23

بسم الله الرحمن الرحیماز نظر آموزه های وحیانی قرآن، تقوای الهی از مهم ترین نیازهای بشر برای دست یابی به مقامات تکاملی از جمله خلافت الهی است؛ از همین روست که دعوت همه پیامبران پذیرش توحید عبادی و بندگی خدا در چارچوب دین قیّم و صراط مستقیم هدایت های عقلی فطری و نقلی وحیانی جهت دست یابی به تقوای الهی در راستای کسب مقامات الهی و خدایی و متاله شدن است.(بقره، آیات 1 تا 5 و 21 و 38 و 137؛ طه، آیه 50؛ روم، آیه 30) پس کسی که تقوای الهی را به دست نیاورد به هیچ مرتبتی از مراتب الهی خویش دست نمی یابد؛ اما از نظر قرآن، خود تقوای الهی مقدمه ای مهم و اساسی برای ذی مقدمه اصیل است. البته از نظر آموزه های قرآنی، تقوای الهی همانند هر امر معنوی از جمله ایمان دارای مراتب بسیار در شدت و ضعف است؛ کسب هر یک از این مراتب تقوای الهی نیازمند توجه به اموری است که در این جا به مهم ترین آنها اشاره می شود: 1.      تقوای عام که با اجتناب از محرمات و عمل به واجبات به دست می آید؛ 2.      تقوای خاص که با اجتناب از محرمات و مکروهات و عمل به واجبات و مستحبات به دست می آید؛ 3.      تقوای اخص که با اجتناب از محرمات و مکروهات و مباحات در کنار عمل به واجبات و مستحبات به دست می آید؛ زیرا در این مرتبه لازم است تا شخص متقی همانند روزه دار از هر گونه مشتهیات و لذائذ غذایی، جنسی، کلامی، خواب و مانند آنها اجتناب کند؛ 4.      تقوای زهدان که با ترک علاقه به دنیا و توجه به آخرت به دست می آید و شخص گرایشی به دنیا ندارد با آن که همه چیز دارد، ولی ورع می ورزد و علاقه و محبتی به آن ندارد؛ 5.      تقوای مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 18:57

بسم الله الرحمن الرحیماز نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست میان خوف و رجا زیست کند. پس هر عبادتی می کند، بدان امید نبندد که او را نجات دهد و به مقامات برساند؛ زیرا عبادت انسان درسطح معرفت اوست؛ و معرفت انسان نسبت به حق سبحانه تعالی اگر نگوییم هیچ است، اما بسیار اندک است که آن نیز تنها از طریق اسباب آیات و نظر دقیق در آیات آفاق  وانفس به دست آورده(فصلت، آیه 53)، نه با احاطه علمی به کنه ذاتی که دور از دسترس است؛ چرا که آن چه می بیند و می یابد از مظاهر اسما و صفات الهی است نه حتی «مُظهِر» آن در اسماء و صفات. در حقیقت معرفت نسبت به نور الله است که در مظاهر تابیده و هیچ از «ضوء شمس» وجودی به چشم دل ندیده است؛ چه رسد که درک مقام «واحدیت» نفس الله کند و چه رسد که اصلا در وهم او مقام «احدیت» جرم شمس وجود «هو» گنجد. پس عبادتی که انسان در مقام عبودیت و اطاعت می کند، نمی تواند «حق عبادته» را تحقق بخشد؛ چرا که سرشار از عیب و نقص در معرفت است؛ حتی اگر بتواند همین عبادت را در کمال خلوص به دور از عیب و نقص به جا آورد که برای بیش تری مردم شدنی نیست؛ پس بال مگسی را به سفره خانه شاهی هدیه بردن آن هم در صورت کمال و تمام اخلاص و خلوص، خود مایه شرمساری است، چه رسد که این بال مگس هم خود هدیه همان سفره خانه شاهی است؛ زیرا بنده چیزی ندارد و هر چه دارد از خدا و «کل من عندالله» است.(نساء، آیه 78) اگر نگوییم چیزی که هدیه برده به عنوان عبادت و اطاعت، خود «سیئه» است که از «نفسک» زاده شده است.(نساء، آیه 79) پس بنده در هر حال می بایست خوفناک باشد از هر چه به عنوان عبادت و اطاعت به جا می آورد. با این همه بنده می بایست «رجا» و امید داشته باشد که این اعمال نه به عنوان عبادت و اطاعت، بلکه به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 18:57

دسته بندی موضوعی یادداشتها   آمار و اطلاعات بازدید امروز :3 بازدید دیروز :143کل بازدید :1998227تعداد کل یاداشته ها : 1984 102/6/2 12:38 ص ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1402 ساعت: 3:15

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، موت همانند حیات از مخلوقات الهی است.(ملک، آیه 2) پس وجود دو حالت دارد که شامل موت و حیات است. بنابراین، موت و مرگ به معنای عدم وجود نیست، بلکه به معنای «عدم حیات» است؛ زیرا حقیقت حیات، ظهور وجود در مراتب تنزلات نوری و تجلیات آن در نشئات و عوالم هستی است؛ و موت نیز چیزی جز رفتن ظهور به بطون نیست؛ پس این گونه نیست که موجود در هنگامه موت که حیات خویش را از دست می دهد، از وجود به عدم رفته باشد؛ بلکه از ظهور به بطون رفته است. به سخن دیگر، انوار الهی در عوالم و نشئات دارای تجلیاتی است که مرتبه ظهور «مُلکی» آن در هر نشئه و عالمی، حیات نام دارد، و انتقال از ظهور به بطون یا همان انتقال از نشئه ملک به ملکوتی از ملکوت های نشئات عالم، به معنای موت است. به عنوان نمونه انتقال ظهور ملکی انسان از عالم دنیا به بطون عالم ملک که همان ملکوت برزخ است، مرگ و موت نامیده می شود؛ هم چنین انتقال از نشئه برزخ به عالم قیامت در مرحله ای نوعی انتقال از ملک برزخ به ملکوت عالی تر است که آن نیز بازگشت به بطون است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، این موت یعنی انتقال از نشئه ای به نشئه ای و از ظهوری به بطونی بیش تر از دو «موت» نیست که به دنبال آن دو «احیاء» خواهد بود(غافر، آیه 11)؛ یعنی به دنبال اماته ای در عالم دنیا، احیایی در عالم برزخ به شکلی دیگر ایجاد می شود و چیزهایی که اینجا ظهور داشت به بطون رفته و چیزهایی دیگر به ظهور می رسد؛ سپس در عالم برزخ نیز اماته ای خواهد بود و بطونی انجام می شود و دوباره احیایی می شود و ظهوری دیگر در قیامت رخ می دهد. پس از آن دیگر نیازی به انتقال از نشئه ای به نشئه ای دیگر نیست؛ زیرا تکامل در آخرت به شکلی دیگر است که دیگر نیازی به انتقال به موت نیسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1402 ساعت: 3:15

بسم الله الرحمن الرحیممومنان کارهای نیک و اعمال صالح بسیاری را انجام می دهند، ولی آن چه از نظر آموزه های وحیانی قرآن مهم است، تنها انجام عمل صالح با اخلاص، نیت صالح و تقوا به قصد تقرب الی الله نیست؛ زیرا همه اینها در صحت عمل صالح نقش دارد، ولی آن چه موجب قبولی و به یک معنای دقیق انسان ساز است و ملکات و شاکله شخصیتی و هویتی انسان را می سازد و انسان را در مقام «صبغه الله»(بقره، آیه 128) و «متالّهین» قرار می دهد و خلیفه الله را برایش جعل می کند، عملی است که از «متقین» صادر می شود.(مائده، آیه 27) البته از نظر قرآن، هر عمل صالح می بایست در چارچوب دین و شریعت انجام شود که عقل فطری در نفس مستوی و معتدل و قلب سالم و نقل وحیانی معتبر چون قرآن و سنت و سیره معصومان(ع) آن را کشف می کند. چنین عملی صالح با همه ارزشی که دارد تا زمانی که انسان ساز نباشد و در حقیقت با انسان تا قیامت همراه نشود، مشکلی از انسان را حل نمی کند. از همین رو، لازم است تا انسان هر عمل صالح را به یک معنا تا روز قیامت با خود ببرد که در اصطلاح قرآنی از آن به «جاء بالحسنه» یاد شده است.(انعام، آیه 160؛ نمل، آیه 89؛ قصص، آیه 84) از آن رو، آوردن حسنات با خود تا روز قیامت مهم است که بسیاری از مردم اعمال نیک و حسنات خویش را با اموری چون اذیت، منت و مانند آنها «احباط»(حجرات، آیه 2؛ مائده، آیه 5؛ هود، آیه 16؛ آل عمران، آیه 22؛ محمد، آیات 28 و 32)  یا «ابطال» و باطل می کنند.(بقره، آیه 264) خدا به صراحت می فرمایدیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى کَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ؛ ای مومنان صدقات خودتان را با منت و اذیت ابطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 16:21

بسم الله الرحمن الرحیماز نظر آموزه های وحیانی قرآن، در امور مهم اساسی امت، احکام صادره از سوی رهبری فصل الخطاب است. بنابراین، اگر رهبری با امت مشورت می کند، در نهایت این رهبری است که تصمیم نهایی را گرفته و با عزم بر عمل و توکل بر خدا کارش را انجام می دهد. از نظر قرآن، مرجعیت در تنازعات اجتماعی با رهبری است؛ زیرا رهبری معصوم(ع) با اتصال به خدا از عالم غیب آگاهی داشته و احاطه علمی دارد، و اما رهبری غیر معصوم در عصر غیبت با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام از قرآن و سنت و سیره اهل بیت(ع) احکام نهایی را صادر می کند تا از هر گونه هرج و مرج سیاسی و اجتماعی جلوگیری کند؛ زیرا بدون حکم نهایی و فصل الخطاب، هیچ امری به غایت نمی رسد. خدا در قرآن بیان می کند حکومت و دولت را به کسانی سپرده که دارای حکمت علمی و عملی و فصل الخطاب هستند. خدا درباره حضرت داود(ع) می فرماید: و شددنا ملکه و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب؛ ملک و حکومتش را استوار ساختیم و به او حکمت و منصب داوری و قضاوت دادیم تا سخنش فصل الخطاب و حکم نهایی باشد.(ص، آیه 20) هر چند که فصل الخطاب در قضاوت و داوری میان افراد خودش را نشان می دهد، اما در مسائل اجتماعی – سیاسی نیاز است که پس از مشورت «عزم» کرد و حکم نهایی را صادر کرد و امت را به سمت و سویی هدایت کرد. این امر در میدان جهاد نیز خودنمایی می کند؛ زیرا فرماندهی لازم است تا حکم را بر حمله یا عقب نشینی و مانند آنها صادر کند یا در باره امور جنگی سخنش «فصل الخطاب» باشد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان گونه که پیامبر(ص) در مقام حکومت قضایی یا سیاسی و اجتماعی یا فرماندهی نظامی یا فرماندهی اقتصادی حکم و فرمانی را صادر کرد، دیگران اختیاری نخواهند داشت؛ زیرا با فرمان رهبری دیگر جایی براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 16:21

بسم الله الرحمن الرحیم ضرب المثل فارسی می گوید: چاه مکن بهر کسی / اول خودت بعدا کسی. هم چنین گفته می شود: چاه کن همیشه ته چاه است. البته غیر از این نیز می توان ضرب المثل هایی عبرت آموز دیگری را یافت که همگی آنها همین مفهوم را به مخاطب منتقل می کند و هشدار می دهد دام گذاری برای دیگران و بدی در حق آنان، پیش از آن که به دیگران ضرر و خسران وارد کند، به خود بدکار ضرر و زیان می رساند؛ زیرا خردمندان و عاقلان به تجربه یافته اند که «حسود هرگز نیاسود» و «دیگرآزاری چیزی جز خودآزاری نیست.» بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، یکی از سنت های الهی حاکم بر روابط اجتماعی آن است که «مکر بد خود مکار را در «محاق» می برد.» پس کسی که مکر و نیرنگ بد و زشت می زند تا کسی را در دام مکر خویش گرفتار آرد، چنان خود در دام خویش گرفتار می آید که راهی برای رهایی نمی یابد؛ زیرا چنین رفتاری زشت، همانند تنیدن تارها به دور خویش است، چنان که کرم ابریشم تار بر دور خویش می تند و در آن گرفتار می آید. البته کرم ابریشم برای فرآیند دگردیسی و تبدیل از حالت کرم به حالت پروانه ناچار است تا خود را در پیله خویش مدتی نهان سازد تا از گزند آسیب در امان نگه دارد، اما مکار به توهم گزند به دیگران دام مکر خویش را می تند، ولی خود در آن گرفتار می آید؛ خدا به صراحت در بیان روشنی به سنت الهی حاکم بر روابط اجتماعی اشاره می کند و می فرماید برخی از مردم مدعی دروغین هستند و می گویند اگر شرایط مناسبی داشتند بهتر از همگان عمل می کردند؛ مثلا می گویند اگر پیامبری انذاردهنده از قوم خویش داشتند، به سخنان او گوش داده و حرف شنوی داشتند و بهتر از دیگران در طریق هدایت قرار می گرفتند؛ اما وقتی چنین شرایطی فراهم می آید، به سبب «تکبر» باطنی و استکبار ظاهریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1402 ساعت: 20:21

واژگان قرآنی را می بایست در چارچوب «تنزلات» فهم کرد؛ به این معنا که هر واژه ای گویی در عوالم و نشئات گوناگون ظهوری یا ظهوراتی دارد. پس همان طوری که کلمات وجودی تکوینی، از عالم امر تا خلق دارای تنزلات و ظهوراتی است، باید درباره کلمات قرآنی نیز چنین تصوری را داشت و گفت: «صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی.»از آن جایی که عوالم کلمات تکوینی دارای هفت آسمان اصلی و هفت زمین اصلی مثل آسمان هایش است که امر الهی در آن تنزل می یابد(طلاق، آیه 12)، هم چنین در عالم کلمات تدوینی قرآن نیز چنین شرایطی تحقق یافته است که از آن به بطون هفتگانه یاد می شود؛ زیرا کلمات الهی(لقمان، آیه 27) خواه در عالم تکوین مانند کلمه وجودی حضرت عیسی(نساء، آیه 171) و خواه در عالم تدوین تنزلاتی را دارد که باطن آن مکنون است که هر کسی نمی تواند به آن دسترسی داشته باشد.(واقعه، آیات 77 تا 80) هر کلمه تکوینی همانند شجره ای می تواند اصل و فرع داشته باشد؛ مانند شجره و درختواره نسلی که از آدم و حوا آغاز می شود و اقوام و قبایل و عشیره از آن پدید می آید. برخی کلمات تکوینی دارای شاخ و فرع بیش تر و برخی کم تر است؛ هم چنین کلمات تدوینی این گونه است. به نظر می رسد که برای فهم حقایق قرآنی افزون بر «محکمات» که «ام الکتاب» و اصل و ریشه است، می بایست به «متشابهات» قرآنی نیز اهتمام ورزید و با اتصال فروع از برگ و میوه و شاخه به تنه و ریشه، به باطن بلکه بطون کلمات دست یافت و با ارجاع آنها به محکمات ام الکتاب، حقایقی را به دست آورد که راهی دیگر برای آن نیست؛ زیرا هر چیزی در هستی دارای هدفی حکیمانه «مقدر» است که باید «قدر» آن را شناخت. در حقیقت سنت های الهی حاکم در عالم تکوین هم چنین در عالم تدوین نیز کشیده شده و استمرار دارد. پس همان طوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1402 ساعت: 19:07

خدا در قرآن از مومنان می خواهد تا وسیله ای را به سوی خدا بجویند: ابتغوا الیه الوسیله.(مائده، آیه 35) آنگاه در آیه 57 سوره مائده بیان می کند که برخی به جای آن که وسیله حقیقی را انتخاب کنند، کسانی چون فرشتگان، جنیان و ارواح را وسیله خویش قرار داده و او را معبود دانسته اند که خود آنان برای رفع نیازهایشان به سوی خدا «وسیله» می جویند که از نظر آنان نزدیک تر به پروردگارشان است؛ زیرا آنان امید به رحمت الهی داشته و از عذاب الهی می ترسند. در حقیقت از نظر قرآن، وسیله ای که انسان می بایست انتخاب کند، می بایست واقعا شایسته وسیله بودن را برای تقرب به خدا داشته باشد؛ بنابراین، اگر کسی بخواهد فرشتگان یا جنیان یا ارواح انسانی را وسیله خویش قرار دهد، راه به خطا و ناکجا آباد برده است؛ زیرا خود این فرشتگان و جنیان و ارواح انسانی می دانند که آنان نمی توانند در جایگاه «وسیله» برای تقرب به خدا باشند. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، وسایل حقیقی که تقرب را موجب می شود افزون بر اعمال عبادی چون نماز به ویژه حالت سجده که برترین حالت تقرب را موجب می شود(علق، آیه 19)، چهارده معصوم(ع) هستند که مظاهر ولایت مطلق الهی هستند و خلافت آنان به طور کامل و مطلق بر همه هستی جاری و ساری است؛ زیرا آنان واقعا حاملان عرش الهی هستند که مسئولیت تدبیر هستی را در مقام مظهریت در ربوبیت به سبب مظهریت در همه اسماء الهی دارا هستند. از همین روست که در همین سوره مائده از ولایت آنان به عنوان اتمام و اکمال نعمت و دین اسلام سخن به میان آورده است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، توسل به معصومان (ع) کارکردهای مهم و اساسی دارد که چهار آن از مهم تر و اساسی تر است. در حقیقت، هر کسی به آنان به عنوان وسایل تقرب الهی بهره می گیرد، می بایست ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: پنجشنبه 25 اسفند 1401 ساعت: 3:31

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان گاه بین دو راهی سخت انتخاب میان خوب و بد یا میان خوب و خوب تر قرار دارد و گاه شرائط سخت تراست؛ زیرا انسان گاه در دو راهی انتخاب میان بد و بدتر قرار می گیرد که انتخابی هر چند دو سر باخت برای انتخاب کننده است؛ اما یکی از انتخاب ها هر چند که عنوان ضد ارزشی «بد» را با خود همراه دارد، اما آن دیگری ضد ارزشی تر است؛ زیرا عنوان «بدتر» را با خود همراه دارد. البته برخی از مردم می گویند: «آب چه از سر گذشت چه یک وجب یا چند وجب»؛  از این روست که گاه وقتی کاری زشت و بدی چون زنا و قتل و مانند آن را انجام می دهند، به جای آن که با توبه و استغفار، به اصلاح امر بد و زشت و نابهنجار خویش بپردازد، غرق در انواع زنا و قتل می شود و به شکلی نوعی نسل کشی را در پیش می گیرد؛ زیرا با این تفکر و نگرش باطل که حتی «ضرب المثل» شده، به جای توبه و اصلاح امر، خود را غرق می کند و بر این باور است که «آب از سرگذشت» پس جایی برای درنگ و تامل و بازگشت نیست و همه پل ها را پشت سرش خراب کرده است. اما از نظر قرآن، تا زمانی که مرگ و حالت احتضار نرسیده، زمان توبه و بازگشت و اصلاح هر کار و امری است که گناه و خطا است؛ بنابراین، بر خلاف ضرب المثل، آب چه از سرگذشت، هنوز زمانی برای توبه واصلاح است؛ و آب وقتی از سر می گذرد که دیگر فرصتی برای یک وجب هم نیست؛ زیرا زمان مرگ و احتضار است که دیگر زمان عمل یا ترک عمل نیست.(انعام، آیه 158) از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی از انتخاب های سخت و شدیدی که بسیاری مردم بر اساس نگرش باطل، خود را گرفتار آن می کنند، انتخاب میان دنیا و آخرت است؛ زیرا برخی بر این باورند که «سرکه نقد بهتر از حلوای نسیه» است؛ از نظر آنان، دنیا هر چند که سرکه است، ولی نقد است،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: پنجشنبه 25 اسفند 1401 ساعت: 3:31

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، از سنت های الهی حاکم بر جان و جامعه انسانی، سنت ابتلاء و فتنه است.(انبیاء، آیه 35؛ عنکبوت، آیات 2 و 3) بر اساس این سنت الهی، هر انسان و امتی خواه و ناخواه گرفتار انواع و اقسام ابتلائات و فتنه ها می شوند که شامل شرور و خیرات است.(انبیاء، آیه 35) البته شرور بیش تر از خیرات است و مصبیت های که انسان چیزی از دست می دهد و با کمبود و نقصی در جان و مال مواجه می شود بیش تر از خیراتی از مال و فرزند به او می رسد که بدان ابتلا می شود.(همان؛ بقره، آیات 155 تا 157) از نظر قرآن، انسان در شرایط ابتلا ممکن است واکنش های هیجانی انجام دهد که نادرست و بیهوده است؛ برخی هنگامی که با ابتلا به خیری هم چون مال و فرزند مواجه می شوند، فرحناک شده و به شادی افراطی اقدام می کنند؛ چنان که هنگام ابتلا به شرور آنان را به اندوه می افکند و حزین می شوند تا جایی که گویی دنیا به آخر رسیده و تمام کشتی هایش غرق شده است. از نظر قرآن هر دو نوع کنش و واکنش نادرست است؛ زیرا هر چیزی از خیر و شر بر اساس تقدیر الهی در طول سال یا عمر به او می رسد، چیزی نیست که انسان را به حزن یا فرح اندازد(حدید، آیات 22 و 23)، بلکه انسان می بایست در این موارد «صبر» پیشه کند و بر مصیبت های خوب و بد ابتلایی الهی صبر پیشه گیرد و در مقام صابرین بدون جزع و فزع و حزن و فرح، اقداماتی انجام دهد که به نظر شگفت انگیز است؛ زیرا بر اساس آموزه های الهی قرآن، انسان در هر حال می بایست «الحمدلله رب العالمین» بگوید و به این نکته توجه داشته باشد که همه ملک الهی هستند و خدا مالک است و در ملک خویش هر تصرفی کند، بر اساس حکمت و اهداف کمالی است.(بقره، آیات 155 تا 157) البته انسان برای آن که هماره خود را تحت مغفرت الهی قرار دهد و از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: پنجشنبه 25 اسفند 1401 ساعت: 3:31

شاید مفیدترین و دسترس ترین چیز در عالم که مغفول همگان است، خورشید باشد. باید درباره خورشید گفت: خورشید را یک عمر کم تر دیده بودم از بس که او را در برابر دیده بودم. بسیاری مردم به داشته هایی خویش بی اعتنا هستند تا جایی که مرغ همسایه همیشه غاز است. از این روست که حسرت داشته های دیگران را دارند و از داشته های بسیار خویش غافل است؛ البته هماره «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.» ما انسان ها تا وقتی چیزی را از دست نداده باشیم، قدر و ارزش آن را نمی دانیم و نمی شناسیم اما وقتی از دست بدهیم تازه متوجه ارزشمندی از دست داده ها شده و بر از دست داشتن آن اندوهگین می شویم و در رثای آن مرثیه سرایی می کنیم. شاید شما از کسانی باشید که عزیزی را دست داده باشید که امروز در حسرت آن اندوهگین؛ ولی پرسش این است که چرا نمی خواهیم به دور و برخویش نگاه کنیم و بر داشته های خویش ارج و ارزش گذاریم. بسیاری از مردم در روز قیامت وقتی با این واقعیت رو به رو می شوند که هر که هرچه دارد از دنیا با خودش آورده است، افسوس می خورند که چرا کوتاهی و تفریط کرده و وقت به بیهودگی گذرانده و چیزی برای آخرت نیاورده اند.(انعام، آیه 31) شگفت این که اهل علم و علمای ربانی در میان اهل و خویشان خویش غریب هستند و کسی قدر و منزلت آنان نداند و نشناسد؛ اما وقتی پرده کنار رفت، به این فکر می افتند که خدا آنان را برگرداند تا از آنان به عنوان رسولان الهی پیروی کنند.(ابراهیم، آیه 44) بسیاری از مردم در دام ظاهر امر می افتند و داوری و قضاوت خویش را براساس آن قرار می دهند؛ این افراد به ویژه همسران و فرزندان و خویشان می گویند: وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: پنجشنبه 19 آبان 1401 ساعت: 2:53

دوستی می گفت: در شهر قم زندگی می کنم. گرد و خاک و غبارها امانم را بریده اند. آدم وقتی وارد شهر قم می شود، از این همه گرد و غبار در هوا، دلگیر می شود. روزی به خانه رفته بودم. دیدم همسرم در حال شستن حیاط است. حجم آب مصرفی بالا بود و گلی از خاک ایجاد شده بود. به هر حال، از شرّ خاک و گل راحت شدیم. با خود گفتم: آخر این چه شهری است؟! این همه شد شهر؟! همه اش گرد و غبار و هوای گرم و آلوده. مرده شور این شهر را ببرد. شب در رؤیا دیدم که مرده ام و مرا به سوی قبرستانی می برند. قبرستانی مخروبه در ناکجاآباد که نمی دانستم کجاست. قبری را نشانم دادند و گفتند: این هم قبر تو. گفتم: این چه قبری است. من این را نمی خواهم. گفتند: قبری بهتر از این نیست، مگر صبر کنی تا قبری در بالا برایت بکنند. گفتم: برویم ببینم. وقتی به آن سمت رفتیم، دیدم قبرکن ها در حال قبر کندن بودن که قبر فرو ریخت. گفتم: اصلا من اینجا را نمی خواهم. من خودم در قم دو قبر برای خود و همسرم خریده ام. از خواب برخاستم. دانستم که کفر گفتم و کفران کردم و این حقیقت را به من نشان دادند؛ چون قم را دوست ندارم، نقال ها مرا به ناکجاآبادی در برهوت خواهند برد. استغفار و توبه کردم. امید که خدا توبه ام را پذیرفته باشد. در روایات است که فرشتگان نقاله اجساد را جا به جا می کنند، مومنان را به جاهایی چون وادی السلام و کافران را به برهوت در وادی حضرموت یمن. گفتم: خدایا مرا از به برهوت مبر! به نظرم دوستم تنها ظاهر شهر قم را دیده بود و اگر به حقیقت ملکوتی این ملک زمینی توجه می کرد، می دید که شهر قم به عنوان «عشّ آل محمد» صلی الله علیه و آله و سلم، شهری از نور و تکه ای از بهشت و دری از درهای بهشت اخروی است؛ امام رضا (ع) درباره اهمیت شهر قم و مقام ساکنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: پنجشنبه 19 آبان 1401 ساعت: 2:53

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، صبر یکی از صفات نیک و برجسته آدمی و فضایلی مهم و اساسی است که انسان می بایست برای کسب آن تلاش کند؛ زیرا انسان با صبر به معنای استقامت و تحمل شداید است که می تواند در مسیر حق ثابت قدم باشد و مقصود را در مقصد نهایی سیر و سلوک نفس و صیرورت ها و انقلاب های کمالی به دست آورد. از همین روست که خدا در قرآن تاکید بسیاری برای این صفت دارد تا انسان آن را ملکه و مقوم ذات و شخصیت خویش کند تا جایی که همه اعمالش برخاسته از صبر و مستند به آن باشد.از نظر قرآن، انسان در دنیا گرفتار خسران و زیان است مگر آن که به چهار اصل ایمان و عمل صالح و نیز توصیه دیگران به حق و توصیه دیگران به صبر عمل کند(عصر، آیات 1 تا 3)؛ زیرا حق گرایی نیازمند صبوری است و کسی که صبر نداشته باشد نمی تواند تحت فشار باطل گرایان استقامت ورزد و حق را برای خویش و دیگران صیانت کند و در آن راه مستقیم و استوار باشد. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، اهل بیت عصمت و طهارت(ع) مصداق اتم و اکمل صابرین هستند و خدا به پاداش صبر و استقامت بی مانند آنان است که بهشت و چیزهایی دیگر را به آنان می بخشد. حضرت على علیه السلام درباره صبر خویش فرمود: صبرت و فى العین قذى و فى الحلق شجى؛ صبر کردم در حالى که در چشم، خار و در گلو تیغ داشتم.(نهج البلاغه، خطبه 3) پیامبر(ص) نیز بسیار در برابر اذیت و آزار امت صبوری کرد و ما نیز می بایست با توکل بر خدا این گونه باشیم که خدا می فرماید: وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَیْتُمُونَا؛ البته ما بر آزارى که به ما رساندید باید بسیار شکیبایى کنیم.(ابراهیم، آیه 12) امام حسین علیه السلام به عنوان نمادی از صبر و استقامت مورد شگفتی فرشتگان قرار گرفته اند تا جایی که گفته اند: لقد عجبت من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد احمدی تاريخ: پنجشنبه 19 آبان 1401 ساعت: 2:53

صفحه بندی